مادر ...
دستش مي لرزد
لاغر شده و موهايش سفيد
کم هم ميخوابد
کلا توانش کم شده
نه به اين خاطر که ضعيف است
از بس غصه هاي تک تک بچه ها را "مادر" خورد ...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 10:13  توسط فرزاد |
تهران جاي زندگي نبود، حالا بيشتر نيست ...
تقريبا 30 سال پيش از کرمانشاه آمديم تهران
قرار بود خانه اي اجاره کنيم و بمانيم تهران
چند روزي گشتيم دنبال خانه
نه اينکه نبود ، بود اما مادرم ميگفت " تهران اصلا جاي زندگي نيست "
30 سال پيش اين را مامان گفت
اصلا تهران جاي زندگي نبود و حالا بيشتر نيست ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 8:52  توسط فرزاد |
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
رمان ...
کاش من نويسنده بودم ، تو نقاش
با هم يک رمان عاشقانه خلق ميکرديم
هرجا من کلمه کم مي آوردم تو رنگ به کاغذ مي کشيدي
يک جاهاي کتاب هم من زير نقاشيها چيزي مي نوشتم
حتم دارم عاشقانه ترين رمانهاي دنيا را
دو نفر خلق کرده اند ...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 10:12  توسط فرزاد |
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
مادر ...
دستش مي لرزد
لاغر شده و موهايش سفيد
کم هم ميخوابد
کلا توانش کم شده
نه به اين خاطر که ضعيف است
از بس غصه هاي تک تک بچه ها را "مادر" خورد ...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 10:13  توسط فرزاد |
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
کانال تلگرام (( فرزند کوهستان )) ...
کانال تلگرام (( فرزند کوهستان ))
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 10:5  توسط فرزاد |
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری